بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخه هاي شسته، باران خورده، پاك
آسمانِ آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي كه مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ
-فريدون مشيري-
+ نوشته شده در
88/02/08ساعت 23:30  توسط مهرداد
|
سلام همه خوبین
فایده نداره انگار اینجا
+ نوشته شده در
88/01/08ساعت 0:28  توسط مهدی
|
زمين، آسمان، قلم، دفتر، ماه،
دلتنگي، بي ريا، بي جان، عشق، روشني
لحظه ها، زندگي، تيرگي، يك وداع
حادثه، عاشقي، يك تپش، يك صدا
جيره ها، بينوا، يك جفا، يك وفا
لاله ها، دل ريا، در خفا، يك ندا
بيم و ترس، هول و هوش
كوچه ها، جاده ها، يك سفر
راه عشق، بي ثمر
ديده ها بي فروغ
سينه ها بي صفا
آب و غم، نان و سنگ
يك زبان، يك صدا
دين و دل، جان و روح
يك فروغ، يك سحر، يك غروب
آه من، ناله ها
شور تو، باله ها
رقص و مرگ يك هوار:
هاي و هاي
هاي و هاي
مرده ها، روزه ها، يك اتم، يك فضا
سايه ها، سايه ها
پس ز پيش، پيش جدا
من ز تو، تو جدا
من اسير، تو رها
واژه ها بي صفا
واژه ها بي دوا
دل غريب
دل نحيف
نبض ها بي صدا
قلب ها بي صدا
زندگي بي صدا...
+ نوشته شده در
88/01/03ساعت 20:33  توسط مهرداد
|
دوستان کوچه های دوستی تنگ هستند
درب هایش را هم که بسته اید
دیگر چه انتظاری بهر دوستی دارید
به چه امید اینجا می آئید؟
دروازه ها را وا کنید
دوستی را احیا کنید
عشق را زنده کنید
معشوقه را لیلی کنید
عاشق شوید
مجنون او
دنبال او
کویی به کوی
در جست و جوی
عاشق شوید
اگر هم نمی شوید
لا اقل دوست شوید
بدرود
+ نوشته شده در
88/01/01ساعت 19:57  توسط سیمرغ
|
+ نوشته شده در
87/12/30ساعت 15:19  توسط حبیب
|
چرا هیچی نمی نویسید؟
شب عیده هرکی چیزی ننویسه ایشالا مثل سال جدید گاو بشه!!!!!!!!
+ نوشته شده در
87/12/28ساعت 15:20  توسط حبیب
|
دلی دارم پر از شکوه شکایت از زمانه
دلی دارم پر از گرد و غبار است و بهانه
+ نوشته شده در
87/12/28ساعت 9:45  توسط سیمرغ
|

پیراهن کبود پر از عطر خوش را برداشتم که باز بپوشم پی بهار
دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم در آسمان آبی آن مانده یادگار
آمد به یاد من که ز غوغای زندگی حتی تو را چو خنده فراموش کرده ام آن شعله های سرکش سوزان عشق را در سینه گداخته خاموش کرده ام



+ نوشته شده در
87/12/27ساعت 23:59  توسط مهرداد
|
من از سفر برگشتم
صحیح و سالم
فقط روحیاتم هست که عوض شده
نپرسید چرا و چی شد که نمی تونم توضیح بدم.
اما به همه پیشنهاد می کنم اگر به راهیان نور نرفتن حتما یه بار برن
معرکه هست
ولی توی این یه هفته ای که نبودم حتی روزی یه پست هم نداشتید.
یه کاری کنید بابا
بدرود
+ نوشته شده در
87/12/26ساعت 16:25  توسط سیمرغ
|
سلام دوستای گلم
چهار شنبه سوری مواظب خودتون باشین که چیزیتون نشه که مارو ناراحت کنید.
فردای چهار شنبه سوری نشنوم کسی چیزیش شده باشه که هم عید مارو خراب کنه هم عیده خودشو .
یه قرار فردای چهار شنبه سوری هرکس یه مطلب بنویسه و سلامتیشو اعلام کنه.
اینم دعا برای سلامتی...
+ نوشته شده در
87/12/25ساعت 19:34  توسط حبیب
|

بی حوصله شده ام
انگیزه نفس کشیدن ندارم
هوا پاک نیست
نسیم عشق دیگر نمی وزد
تو را می خواهم
تا بیایی و در دل روحم ترانه محبت و وفاداری را بنوازی
تا باز هم نسیم عشق بر چهره خوشکیده ام بوزد
+ نوشته شده در
87/12/24ساعت 0:23  توسط مهرداد
|
سلام! به نظرم این وبلاگ فایده نداره چون ما که نمیتونیم ۱۰ بار خودمون رو معرفی کنیم؛ خب کسی هم که نمیاد سر بزنه، بی فایدس.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/23ساعت 8:11  توسط مهدی
|
سلام به دوستان خوب هانا.مهرداد.محمد.مهدی و عضو جدید ایدا جوننننننننننننننننننننن .
وقت کردین هانا خانوم درسش اجازه داد بنویسید.
+ نوشته شده در
87/12/22ساعت 13:53  توسط حبیب
|
مهرداد معرفی تموم شد حالا چیکار کنیم به نظرت؟
+ نوشته شده در
87/12/20ساعت 11:34  توسط حبیب
|
درود بر دوستان خودم
دوستان من تا یک هفته نمی تونم بیام اینترنت.
دارم می رم مسافرت جایی که به کافی نت دسترسی ندارم.
لطفا اگر برنگشتم من رو حلال کنید.
بدرود.
+ نوشته شده در
87/12/20ساعت 8:27  توسط سیمرغ
|